دانلود PDF دانلود WORD فایل صوتی۱ فایل صوتی۲ فایل صوتی۳ فایل صوتی۴پل
معلقآلیس مونرو / ترجمهی
مژده دقیقی قسمت اولزن، یک بار ترکش کردهبود. دلیل اصلیاش خیلی پیشپا افتادهبود: با چند خلافکار جوان (خودش اسمشان را گذاشتهبود «اراذل»)، دستبهیکی کرده و کیک زنجبیلی او را لمباندهبودند. کیک را تازه پختهبود و میخواست بعد از جلسهی آن روز عصر، با آن از مهمانها پذیرایی کند. بیآنکه توجه کسی را جلب کند –دست کم توجه نیلufeff و آن اراذل را– از خانه آمدهبود بیرون و رفتهبود نشستهبود توی یک ایستگاه سرپوشیده در خیابان اصلی که اتوبوسهای شهری، روزی دو بار آن جا توقف میکردند. تا آن موقع، نرفتهبود آن تو، و باید یکی دو ساعت معطل میشد. نشست و همهی چیزهایی را که روی دیوارهای چوبی نوشته یا حک کردهبودند، خواند: «حروف اختصاریِ مختلف، همدیگر را تا ابد دوست داشتند؛ لاری جی.ufeff حالش خراب بود؛ دانک کالتیسufeff ابنهای بود، همینطور آقای گارنِر (ریاضی).زر زیادی نزن. دار و دستهی اچ. دبلیو.ufeff رئیس است، کِوین اِس.ufeff کارش ساخته است؛ آماندا دبلیو.ufeff خوشگل و مامانی است و کاش او را نمیانداختند زندان، چون دلم خیلی برایش تنگ میشود. وی. پی.ufeff مال من است.» خانمهای محترم باید بنشینند اینجا و این حرفهای رکیک تهوعآور را که شماها مینویسید، بخوانند؟ گور پدرشان.جینیufeff همانطور که به این سیل پیامهای انسانی نگاه میکرد - و به خصوص روی جملهی صمیمانه و بسیار خوشخطی که دربارهی آماندا دَبلیو نوشتهبودند، تأمل میکرد- از خودش پرسید: «آیا آدمها وقتی این چیزها را مینوشتند، تنها بودند.» بعد خودش را مجسم کرد که اینجا ی داستان این هفته: آب دریاها از عباس معروفی...
ما را در سایت داستان این هفته: آب دریاها از عباس معروفی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 41 تاريخ: يکشنبه 6 اسفند 1402 ساعت: 1:01